سکانس‌های بی‌مخاطب

مشخصات بلاگ
پیام های کوتاه

 

من روانی این آهنگم :| اوایل که بهش دست یافته بودن نان استاپ دو روز روی ریپیت بود و بعد از اون هم هر بار توی پلی لیست بهش برمی خورم دو بار گوشش می دم!!

 

Trouble Is A Friend _ lenka

 

 

این اون اهنگه بود که مجبور شدم به خاطرش توی گوگل سرچ کنم همون آهنگه که آخر قسمت .... (قسمتشو حالا یادم نیست) فصل 8 گریز آناتومی پخش شد :| که بعدش نه تنها گوگل دو نقطه خطططط نگام نکرد که بعدش با این سایت عزیز آشنام کرد که کلا واسه پیدا کردن آهنگ های سریال ها و فیلم هاست!! (البته جا داره بگم اون جمله ی نغزم رو به انگلیسی سرچ کرده بودم)

 

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۴ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۶:۰۷
تو کا

دیده شده که یک سری ها هستن که پا میشن عنرعنر می رن که سیم کارت هاشونو 4G کنن, بعد همچنان طبق معمول یادشون هم رفته که کارت ملی تنها مدرک مورد نیاز برای این کاره!! و خیلی خدایی بود که کارت ملیش اتفاقی توی کیفش بود :/ بعد کپی کارت ملیشو که تحویل میده در مواجهه با سوال بعدی که: "سیم کارت به نام خودتونه دیگه ؟!" یکهو لامپ بالای سرش نه تنها روشن میشه بلکه به سرعت در افق محو میشه چون طرف یادش میاد که هم سیم کارت رایتلش و هم ایرانسلش هیچ کدوم به نام خودش نیست :| حالا وضع ایرانسله خوبه, چون به نام مادرشه ولی رایتله که به نام یکی از داداش های شوهر دخترعموشه رو چی کار کنه :| 

بدین ترتیب بعضی ها دست از پا درازتر برمی گردن خونه اشون :| 

۱۳ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۲۸ فروردين ۹۶ ، ۱۹:۴۴
تو کا

1. تقریبا به یک خواننده ی خاموش تبدیل شدم و میزان مشارکت و کامنت گذاریم به هفته ای سه تا کامنت شاید رسیده باشه! حس می کنم از شماها هم دارم دوری می کنم که البته دست خودم نیست یعنی یه چیز عمدی و یا از روی دلخوری و اینچیزا نیست، فقط مثه یه حس یکهو فروکش شده -_- حس می کنم از کودک درون بگیر تا دوست مهربون و دختر خوب و خواهر خوب و نوه ی خوب و دخترعموی خوب و بلاگر درون و سایر، همه مغلوب پیرزن غرغروی بداخلاقِ درونم شدن و اونه که این روزها حرف می زنه و راه میره و خلاصه روی همه چیز سایه انداخته!!

2. کلا یا دوست دارم بخوابم یا یه گوشه سایلنت بشینم و به حرف بقیه گوش بدم و گهگاهی یه لبخند بزنم!!

3.باشگاه رو یا نمیرم و یا وقتی میرم از در با هندزفری با ولوم بالا وارد میشم و از در با همون هندزفری با ولوم بالا خارج میشم و کلا نو کانتکت :|

4.اینقدر این ترمم دست، دست کردم نرفتم کلاس زبان ثبت نام کنم تا دوباره رفت واسه ترم بعدی!!

5.کل حساب بانکیمو دادم گوشی نو و الان فقط نه هزار تومن توی کارتم تمام دار و ندارمه :|

6.بعضی وقت ها با خودم فکر می کنم اگه یه دختر مجرد، چون مجرده و تک و تنها خیلی کارها رو نمی تونه بکنه و کلا باید جسبیده به خانواده فقط قدم برداره تا حرف و حدیثی توی کارش نیاد!! و ازونورم وقتی یه زن متاهل هم باز باید تمام تفریحاتش خانوادگی باشه و همه ی قدم هاش پا به پای شوهرش باشه !! اونوقت کلا ما جنس مونث با یه همچین اوصافی توی یه شهر کوچیک آشغال مذخرف کلا باید بریم بمیریم دیگه!! چه مجرد چه متاهل.

7.کلافه ام.

8. یه لبخند گنده ی صورتی نگه داشته بودم واسه روز دوم عید که می تونست فقط و فقط همون عیدیم باشه و همون همه چیزم باشه و 96 رو با جوری که 95 شروع شد متفاوت بکنه، ولی خیلی وقته خیلی چیزها توشون شک افتاده!! خیلی وقته دیگه ...

9. حس می کنم تا سر حد مرگ از خودم بیزارم و به یه آدم تنبل و بیخود و منفی نگر و هیچ کاری نکن و ترسو و قدم از قدم برندار و روز به روز پسرفت کنی که حتی درجا هم نمی زنه و فقط یه جا وایساده تبدیل شدم!!

۷ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۶ فروردين ۹۶ ، ۰۱:۳۷
تو کا

 

Time ساندتراک فیلم Inception از هانس زیمر

Inception_Soundtrack

 

 

۶ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۴ فروردين ۹۶ ، ۰۰:۵۴
تو کا

درست صحنه ای که دیگه حوصله امو داشت سر میبرد  این دوستت دارم گفتن های متوالی و دم به دقیقه ای و هی تکرار و تکرار از طرف مرده که تا با منی هیچ خطری تهدیدت نمی کنه و من بهت قول میدم و فلان و بهمان وخلاصه این دتس کایند اف بورینگ شت ها (:|) .... بننننگ!!! زدن زنه رو تو بغل مرده کشتن :| 

کارگردانه فکر کنم بهش وحی منزل شده بود در این لحظه از سریال که می رسه روح پرفتوحش مورد عنایت قرار می گیره, که قشششنگ درست و در زمان و لحظه اش خودی نشون داد:/

۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۲ فروردين ۹۶ ، ۰۲:۵۵
تو کا

قل اول: تندیس دو نقطه هار هار هار ترین جمله هم می رسه به جمله ی عروس دایی بابام که بعد از تبریک به دنیا اومدن سه قلوها و قدمشون مبارکی و اینا به مامانم, اضافات نمود: "سه تاشونم به دنیا اومدن دیگه؟ " می خواستم بگم پ ن پ دوتاشون به دنیا اومده یکیشونو نگه داشتن واسه هفته دیگه که فشار زیاد نیاد :| 

قل دوم: به قول اون توییته که میگه: "بزنید تلگرام داره پدر نشون میده" :| 

قل سوم: اسم بچه ها رو روی برچسب نوشتیم زدیم رو لبه کلاهشون :))) 


پ.ن: ازونجاییکه قل اول و سوم شبیه همن و قل دوم متفاوته گفتم مطالب هم همینگونه باشه ربطش :دی 

+عکس هم تزیینی:دی


۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۰ فروردين ۹۶ ، ۲۲:۳۴
تو کا

ما و این همه خوشبختی محاله 

سوگند و ستایش و نیایش 💗

عکس ارسالیه و خودم هنوز از نزدیک ندیدمشون *__*

تا فردا کی دووم میاره *_*

۱۶ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۱۸ فروردين ۹۶ ، ۱۸:۱۰
تو کا

جماعت خونه ی مادربزرگه تلپ شده بودن داشتن یه فیلم از دوان جانسون  می دیدن! یعنی ده دقیقه خودمو به زورررر مجبور کردم دووم بیارمو بشینم در معیت جمع و ببینمش، بلکه تا تهش در معیت جمع باشمو هی مجبور نباشم بین جمع موجود در آشپزخونه و جمع تلپ شده پای تلوزیون در رفت و آمد باشم ولی نشد، حتی همون ده دقیقه :| خداییش آخر چرت بود :|

بعد هرچیم خودمو کنترل کردم که نگم این آشغال و چرت محض رو چجوری وجدانا نگاه می کنید؟!! نشد و گفتم :/ بعد این هفته یه فیلم دیگه گذاشته بودن از وین دیزل (*) که مثلا این یارو وین دیزل شکارچی جادوگر بود ولی خوب بیشتر همون می خورد ازش به عنوان یه هات گای با سوپر هات بادی(آیکون آره ارواح عمه اش) واسه فیلمشون استفاده کردن و دیگه فکر کنید کل فیلمه چی بود!! (مثلا ورژن ایرانیش میشه: ترکیب سلام بمبیی و گلزار :/ ازین فیلما دیگه) بعد تازه فرودو هم توش بود( فرودوی ارباب حلقه ها رو میگم. بچه چه بزرگم شده:دی خیلی وقت بود ندیده بودمش) و همینطورم رز ( همون رز که دوست دختر جان اسنو تو گیم آف ثرونز بود و در فصل دوم ..... [آیکون خطر اسپویل] بله دیگه همون رز :دی)

بعد دوباره من نتونستم خودمو کنترل کنم و گفتم اه این چرتا چیه می ذارید!! یه چیزی بذارید منم دوست داشته باشم :| دیگه رضا اینبار تاب و توان برنداشت و برگشت گفت از فیلم های خودت بهتره که!! اون دفعه _رو به جمع کرده بود_ یه فیلم گذاشته بود_اشاره به من_ که تو کل فیلمه مامانه و دخترش تو یه اتاق بودن داشتن همش جیغ می کشیدن!!! (منظورش فیلم Room بود)

کل جمع:  :)))

من:  :))))))))))))))) در حالیکه بعدش اضافه کردم_ و درحالیکه داشتم می ترکیدم از خنده_ اولندش اون پسرش بود نه دخترش :دی بعدم _یه جورایی با لحن سیروس توی دودکش_ اون فیلمه اسکار برده بود!! می فهمیییین اسکااااررر :)))))

همه یه تایمی خندیدیم و بعدش همچنان فیلمه رو قطع نکردن و همچنان با لذت فیلمه رو دیدن و هر فیلم دیگه ای هم که تا پایان روز گذاشتن همه همچنان ازونایی بود که من دوست نداشتم :| [آیکون نه تروخدا چه انتظار دیگه ای داشتی]


+ فقط وجه اشتراکمون توی انیمیشنه:دی


تا حرف از فیلم و اینچیزاست، این فیلمه هم قشنگه ببینیدش :)

لینک دانلود Eddie The Egle

براساس داستان واقعی زندگی ادی ادوارز انگلیسیه که توی المپیک زمستانی سال 1988 با رکوردی که می زنه همه رو متعجب می کنه و بالاخره به آرزویی که از بچگی داشته که بتونه یه قهرمان المپیک بشه میرسه :)


+خودم عاشق این سکانسش و قیافه ی این آدم هام :دی

۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۷ فروردين ۹۶ ، ۲۳:۱۳
تو کا
فردا که سیزده بدره و روز خانواده ها و این حرف ها و هیچ، پس فقط امروز آخرین روزه تا ن رو ببینم قبل از اینکه برگرده تهران! ولی ... ولی باز شروع کردم به دوست بودن و دوست داشتن و اهمیت دادن به آدم ها توی دلم! دوستم هستن و دوستشون دارم و صد در صد مهم هستن ولی جواب پیام هاشونو دیر به دیر میدم!! تبریک عید برای خیلی ها نفرستادم! عکس تولد خیلی ها رو توی پیج های اینستاشون لایک نکرده رد می کنم چون می دونم کامنت تبریک نخواهم گذاشت و لایک بی تبریک همون نباشه بهتره! قرار گروهی گذاشته میشه و من با اینکه توی دلم حس می کنم که دلم تنگ شده ولی هیچ اشتیاقی برای رفتن نشون نمی دم و حتی حرفی هم نمی زنم! روز مادر از صبحش پامیشم می رم خیابون واسش کادو بخرم و تا ظهرم به خاطرش می چرخم ولی چیزی که فقط به درد خودش و استفاده ی خودش و دل خودش بخوره پیدا نمی کنم و میام خونه و عوضش تااااا شب حتی یه کلمه بهش نمی گم روزت مبارک! با اینکه می دونم کادو اصلا براش مهم نیست و همین یه جمله چجوری اشکو تو چشماش جمع می کنه! می دونم و تا شب حرف نمی زنم-_- دو روز قبل از عید ن رو می بینم و میریم بیرون و با اینکه دلم براش واقعا تنگ شده بود ولی کل مدتی که تو خیابونیم حواسم اصلا نیست و تو فکرم و ساکتم و وقت خداحافظی که میشه یادم میفته که ع مثلا چنند ماه بود ندیده بودمش مثلا ها-_- حالا هم که امروز آخرین روزه که قبل از برگشتنش ببینمش، بازم فقط توی دلم دارم به این فکر می کنم دیگه تا چننند ماه دیگه دوباره نمی تونم ببینمش و دوباره دور میشه و باز همچنان زبونی و عملی خاموش و ساکت -_-
من چه مرگمه که همیشه فکر می کنم دوست داشتن آدم ها توی دلم و برای خودم برای هر دو طرف بسه! چرا اینقدر عملا لال و مسکوت میشم و نمی ذارم خودشون هم بفهمن چقدر مهمن، چقدر ارزش دارن و چقدر دوستشون دارم!!
۷ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۲ فروردين ۹۶ ، ۰۹:۰۱
تو کا
تو این روز و روزگار که اراده اتون کم سرش خلوت نیست و از همه طرف زیر فشاره تا بلکه بتونه شما رو جمع و جور کنه!! تو این روز و روزگار که محرک و انرژی بخش و ویتامین و تقویت کننده های اراده همچون سیمرغ دارن به افسانه تبدیل میشن و هی دور از دسترس ترتر و ترتر میشن!! بله توی این روزها اراده ی شما وسط جرررر دادن خودش واسه آشتی دادن شما با مقوله ی "خواب در شب و بیداری در روز" و بی معنی کردن "بیداری در شب و خواب در روز" و همینطور راضی کردن شما به نشستن سر درس و مشقاتون و اینکه آرزو به دلش ماند که یکبار با تیپپا و دمپایی ابری خیس نه، بلکه شما با رضایت کامل راهی باشگاه و دیگر اماکن عمومی و کلا هر چیزی که اجتماع محسوب شود، بشوید، که با این اوضاع احتمال اینکه آروزیش را به گور ببرد بیشتر است [ آیکون فول شطرنجی]   و .... ( بقیه اش دیگه خصوصیه، با من و اراده ام:دی وگرنه مای پور کانشس، پورتر از این حرفاست :/ )
بله توی این روز و روزگار نفس نفس زدن و پت پت کردن اراده، فقط یک جمله ی امری "خودتو نخارون، خودتو نخارون" کم بود که به جمعمان اضافه گشت :/
باور کنید آدم یک بار بتونه مقاومت کنه، دوبار بتونه ولی سومی خیلی نادره *_*
تا حالا فکر می کردم مقاومت در برابر نخوردن یه دونه نون بربری با خامه محلی سخت ترین کار دنیاست ولی الان می فهمم که مقاومت در برابر نخاروندن خود، در حالیکه حس می کنید یک ارتش پشه بهتون حمله کرده و هم می سوزه و هم می خاره، اسفبار ترین وضعیت ممکنه :|
شاید به نظرتون احمقانه بیاد ولی وقتی عدل توی یه تعطیلات دو هفته ای و تعطیلی تمامی مطب متخصصین شما یه حساسیت از یک منبع ناشناس و یک طیف وسیعی از خوراکی ها به جونتون افتاده و امروز دقیقا ده روزه که شما دارید خودتونو می خارونید و دیگه چیزی به عنوان پوست روی بدنتون دیده نمیشه ، و فقط سطح قرمز قلمبه شده ای به وفور به چشم می خوره حاضرید حتی جاشو با دندون درد عوض کنید، شاید به نظرتون احمقانه بیاد ولی واقعا همینطوره *__*

آمپولی که دکتر اورژانس بهم داد فقط چهار، پنج ساعت آرومم کرد و قرص و شربت ها هم که حتی دریغ از یک پنج دقیقه آسودگی!! با نیم کیلو خیار رو یکجا خوردن و پوست هاشو در محل سوزش و خارش گذاشتن شاید  یک ربع آسودگی حدودا حاصل بشه!! حموم کردن با شامپو بدن خنک کننده ی کلیر( ازینایی که مثه قرص نعنا می مونن، کل بدنت یوهو خنک میشه و یخ می کنه و بعد حس می کنی با مولکول مولکول روی پوستت داری نفس می کشی، که البته خوراک تابستون و روزهای داغ  و گرمه، نه توی این سوز و سرما:| ولی خوب چاره ای نیست) و آب سرد ، نیم ساعت آسودگی حاصل می شود!!

+شماها پیشنهاد آروم کننده ای ندارید؟ *__*

۱۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۰ فروردين ۹۶ ، ۱۹:۴۴
تو کا
یه بچه هم نداریم، عیدی هاشو براش پس انداز کنیم :|
۱۳ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۰۷ فروردين ۹۶ ، ۰۱:۱۳
تو کا
در این ایام آیا انصاف است حساسیت به آجیل ، نه آیا انصاف است :||||||
کهیر زده رو جای جای بدنم به چه وضعی :| موشکافی کردیم کاشف به عمل اومد زیر سر آجیلاست، همون کاسهه که فقط بادوم هندی و پسته و بادوم توش بود *__*
۱۰ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۰۴ فروردين ۹۶ ، ۱۹:۱۵
تو کا