سکانس‌های بی‌مخاطب

مشخصات بلاگ
پیام های کوتاه
یه بچه هم نداریم، عیدی هاشو براش پس انداز کنیم :|
۱۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۷ فروردين ۹۶ ، ۰۱:۱۳
تو کا
در این ایام آیا انصاف است حساسیت به آجیل ، نه آیا انصاف است :||||||
کهیر زده رو جای جای بدنم به چه وضعی :| موشکافی کردیم کاشف به عمل اومد زیر سر آجیلاست، همون کاسهه که فقط بادوم هندی و پسته و بادوم توش بود *__*
۱۰ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۴ فروردين ۹۶ ، ۱۹:۱۵
تو کا

هر خونه ای این روز ها و این ایام به نظرم باید یه سوژه داشته باشن که بتونه موضوع یه گفتگوی ده دقیقه ای باشه و مجلس رو واسه ده دقیقه بچرخونه! مثلا خونه ی خود ما پارسال موضوع بحث تابلو فرشمون بود که توی دی ماه داده بودیمش واسه پرداخت و عید شده بود و هنوز تحویلش نگرفته بودیم و خلاصه که تموم مهمون ها نگرانیشون این بود که تابلو فرشمون رو بالا نکشیده باشن!! و امسال هم خود تابلو فرش که بالاخره نصب شد و یه پنجره ای که از بین در و پنجره ها رنگ نشده و کلا پروسه ی رنگ کاری توسط رضا و تابلو های عکسی که از بچگی ها و دوران قدیمه و من خیلی دقیقه ی نودی یک روز قبل از عید از عکاسی رو شاسی خورده تحویلشون گرفتم و زدم بالای سفره ی هفت سین!! بعد  اینایی که مستاجرن و خونه از خودشون نیست هم خوبیش اینه که عیب یابی خونه و سوراخ، سمبه هاش خودش یه جور سرگرمی واسه مهمون ها هست و میزبان می تونه خیلی به خوبی باهاش جو رو گرم کنه! مثلا خونه ی داییم با کمی هم چاشنی اغراق از جانب خود داییم خودش یه کمدی تمام و کمال بود وضع و اوضاع پنجره ها بعد از بارون :دی خونه ی پسر اون یکی داییم لامپ مهتابی شون موضوع بحث بود! خونه ی خالم اینا رنگ کردن خونه شون تا شب قبل از سال تحویل و ساعت 4 صبح !! خونه ی اون یکی خالم به خاطر دوجداره کردن پنجره های سالن پاینشون موضوع آلومینیوم گرون تر است یا آهن بحث رو داغ کرده بود! خونه ی عموم به واسطه ی برده شدن نام شخصی موضوع راجع به ارث و میراث و بالا کشیده شدن ِ ارث و میراث توسط بچه زرنگه ی خانواده، بحث غالب بود!

بعد این بحث ها وقتی میری عیدی خوبه، چون هرجا به هر حال آدم یه بار میره دیگه و بعد اون بحثم یه بار می شنوه!! ولی امان از بحث خونه ی خود آدم که هر بار باید هی پروسه رو تکرار کنی *__* روز دوم عیده ولی خسته شدم اینقدر هر بار توضیح دادم چرا اینقدر دیر تابلومون قاب شد و یا چرا یکی از پنجره هامون رنگ نشده :/ :دی



* به یاد کلاه قرمزی که امسال نداریم :(

۱۴ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۰۲ فروردين ۹۶ ، ۲۱:۵۹
تو کا
در حالیکه سالیان سال پیش یک همچین روز و یک همچین ساعتی از کله ی سحر یحتمل مصدق تو رختخوابش یه دستشو زده بوده زیر سرشو به سقف خیره بوده یا شایدم هی ازین پهلو به اون پهلو می غلتیده، در حالیکه دل تو دلش نبوده که بالاخره می خوان برن نفت رو ملی کنن و میک هیستوری کنه که بیا و ببین!!! نمی دونست که یه سال 95ی هم می رسه مزین به یک سری آیندگانی که خجسته وار و مرجان به گوش_ یه لئونارد کوهنم وسطش نمی دونم از کجا اومده، هی رد میشه یه کم کیفیت جو رو دستخوش تغییر میده:| _ شادمانه که بالاخره داره قلقلک های نوروزی رو زیر پوستش حس می کنه و واسه خودش لاک زده و کاپوچینوشو سر می کشه و از ساعات دانلود رایگانش هم نهایت استفاده رو  داره می بره و اگه هم دل تو دلش نیست واسه اینه که نگین اومده، عمه ژانش هم تا ساعات دیگه میاد، سه قلوها هم تا هفته ی دیگه یحتمل میان و فلششم پر کرده انیمیشن واسه افتر زایمان که سه قلوها میان خونه مادربزرگه تا ابر و باد و مه و خورشید و فلکی که دست به دست هم دادیم به مامانشون کمک کنیم، اون وسط مسطا اونا رو هم ببینیم! یه لبخنننند گنده هم واسه پس فردا نگه داشته یه گندهه صورتیشوووووو :دی (کلا باقی بهانه ان، این اصل کاریه:دی )



به جز اینا حقیقتا صحبت خاص پایانی دیگه با 95 ندارم! با 96 که پشت دره هم صحبت خاصی ندارم!! ازونجایی که هربار تصمیم گرفتم، کاشف به عمل اومد همشون تصمیم های کبری‌جون بودن نه مال من :| می خوام امسالو اجالتا بدون انتظارات خاصی از خودم شروع کنم :دی

۱۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۹ اسفند ۹۵ ، ۰۷:۱۰
تو کا
* اینروزها کابوس‌هایی هستن که خوش‌باورانه فکر می‌کردیم هیچ وقت نخواهند رسید و همینطور هی همه چیز رو بهشون دایورت کردیم و دایورت کردیم و دایورت کردیم، جوری که حالا ما موندیم و یک عالمه تغییر و تحول و پروژه‌های نوروزی که اون روزها که می‌شد تک تک انجامشون داد، ندادیم و حالا همگی هجوم آوردن که دسته جمعی انجامشون بدیم :|
به من باشه همه رو منقضی می‌کنم :/ همه رووووووووو...

**توی این روزهایی که همه بدو بدو های نوروزی داشتن من چپیده بودم گوشه اتاقم سریال دیدن :| ازین مینی سریال‌های انگلیسی قرن چهاردهمی، شونزدهمی، پونزدهمی و رنسانسی و ازینا خلاصه :/ با این اوصاف توی مراسمات روبوسی عید به جای اینکه لپمو بفرستم جلو، اگه یه دفعه دستمو فرستادم جلو که بر اون بوسه بزنن، خیلی نباید جای تعجب باشه :|

*** طبیعیه وقتی شما تو کنج اتاقتون باشین و تو جمع خانواده نباشین، باقی خانواده خودشون سر اینکه رنگ در خونه رو به چه رنگ زیبایی دربیارن بدون حضور شما تصمیم‌گیری خواهند کرد و حالا درب خونه هم پتانسیل اینو داره که توی شوکولات خوری با باقی شوکولاتا و کاکائوها اسباب پذیرایی باشه :|| [آیکون خدایا بیا منو بخور :/ ]

****زایید یا نزایید، مساله اینست!!
همونطور که می‌دونید با پیشرفت روزافزون علم پزشکی، هنوزم که هنوزه درد زایمان کاملا دست خداست و خدا این یکی رو هنوز تصمیم نگرفته از حوزه‌ی اثوریتی خودش به حوزه‌ی هیومن اثوریتی تفویض کنه :| و بدینسان ما  جمیعا خانوادگی نمی‌دونیم به کارها و خریدهای عیدمون برسیم یا گوش به زنگ باشیم بدووییم بیمارستان، چرا که سه قلوهامون در راه اومدن هستن، اونم خیلی خیلی قریب الوقوع!! [نمونه‌اش شنبه‌ی پیش که همه رو دوان دوان کشوندن بیمارستان ولی خوب بازم به دنیا نیومدن و دوباره همگی جمع کردیم برگشتیم خونه سر بدو بدوهای عیدمون _که البته من نشستم سر سریال دیدنم، باقی همچنان  دوان دوان رفتن به پیشواز عید_

جدی نوشت و از ته دل: لطفا برای سه قلوهای ما و مامانشون دعا کنید تا همگشیون سالم و سلامت، حالا چه اینور سال یا اونور سال، پیشمون باشن :)



و همچنان معذرت اگه کامنتی از من نیست و نمی‌خونمتون...

۱۱ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۲۶ اسفند ۹۵ ، ۱۶:۱۵
تو کا

از دید من تعلق می‌گیره به این عنوان :)


دم عید شد و باز حسرت روبوسی با ریشای تیز خاکستریت


۶ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۵ اسفند ۹۵ ، ۲۲:۴۵
تو کا
یه سری فیلم ها هستن که بعد از پایان آدم رو با یه سو وات خاصی روبرو می کنن :/ نمی دونی عیب از تو بوده که نگرفتی عظمت و شکوه اثر رو یا نه حقیقتا عیب از خود فیلمه بوده!! بعد میگی پس این مدح و ثناها و این اسکار فیلم چی میگه :/
نامبرده فیلم Moonlight را منظور می باشد :|
تا قبل از مون لایت واندرینگ بودم از ۱۴ تا اسکاری که دادن به لالالند و بعد هم درو کردنشون، آمــــــــــا بعد از مون لایت حقیقتا ... *___*
خدا وکیلی عیب الان از منه یا فیلمه؟ :|
۱۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۳ اسفند ۹۵ ، ۰۲:۴۱
تو کا

طبق برنامه قرار شد یه روز 70 صفحه و یه روزم 80 صفحه بخونم تا 8 روزه کتاب حدودا 600 صفحه ای که دستم گرفتم رو بخونم و تموم بشه!

بعد از سه روز طبق برنامه خودم رو ملزم به خوندن کردن، روز چهارم ییهو به خود اومدم دیدم 120 صفحه خوندم و حتی بیشترم جا دارم بخونم منتها کارهای جانبی پیش اومده باعث شدن به همون 120 صفحه بسنده کنم و رضایت بدم ولی با همین 120 صفحه چنان غرق در احوالات غرورآمیز نسبت به خودم و سرعت ییهویی رو به فزونیم شدم که بیا و ببین! منتها به یک روز نکشید دوام این شور و شعف درونی، چرا که فرداش هر چی زور زدم از 20 صفحه بیشتر نتونستم بخونم :| قشنگ کائنات رو به صورت دو نقطه هار هار تو اتمسفر موجود در دور و اطرافم حس کردم :/

الانم چند روزه کلا اصن هیچی نخوندم، کتابه همونجور نصفه مونده :|


از همین کتابه:

"وقت آزاد زیاد دارم. وقت آزاد باعث می شود آدم ها فکر کنند، تفکر باعث می شود مردم به شکل بیمار گونه ای متوجه خود شوند و در صورتی که بی نقص و بی چون و چرا نباشی، این در خود فرو رفتن منجر به افسردگی می شود. برای همین است که افسردگی دومین بیماری شایع جهان است. "

جز از کل_استیو تولتز

+کتاب خوبیست :)

++دچار مرض ناتوانی در کامنت گذاشتن شدم -__-


۱۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۰ اسفند ۹۵ ، ۲۳:۰۳
تو کا
اگه چند روزه چیزی به عنوان خروجی از اون بخش بلاگرانه اتون درنیومده و یه جورایی حتی ناامیدتون کرده، کافیه تصمیم بگیرید؛ خیلی خب بسه دیگه یه چند وقت رو اصلا نه می نویسم نه می خونم و نه کامنت می ذارم، خاموشِ خاموش و دووووور خواهم شد ازین دیار و این صوبتا گونه، با خودتون اتمام حجت کنید بعد طولی نمیکشه که می بینید به طور وحیِ منزل ساعت ۴ صبح دلتون می خواد حتماااااا یه پست ثبت کنید :|
خلاصه که اگر کمرنگ شده اید و بی انگیزه و نیستید، درحالیـــــــــــــــکه می خواهید باشید، با خودتون اتمام حجت کنید یه مدت اصلا درشو تخته می کنم راحت و آسوده، بعد بلافاصله چند ساعت بعد حتما یه پست رو خواهید گذاشت بی برو برگرد و جوری که اصلا نتوانید در برابر پست شدنش مقاومت کنید با هر مضمون و به هر وسیله ای که شده :دی
۸ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۱۹ اسفند ۹۵ ، ۰۴:۱۹
تو کا

یه بار که همون بار اول بود با رضا دیدیمش، بعد بار دوم چیپس و پفک خریده بودیم و مزه نمی داد خالی خالی بخوریم و فلش رو زدیم به ال‌سی‌دی که فنتاستیک بیتسز رو ببینیم منتها تلوزیون کیفیت فیلم رو ساپورت نکرد و فیلم پخش نشد! چون قشنگ بود تصمیم گرفتیم همین رو دوباره ببینیم:) جمعه هم چون بچه ها_امیرحسین و سیاوش_ خونه ی مامان بزرگم داشتن دیگه می رفتن رو اعصاب گذاشتم براشون که بشینن، ببینن و ساکت باشن و نشستن و دیدن و خوششون اومد و تمام مدتش هم صداشون درنیومد :دی بعد دوباره غروبش تشنجات بالا گرفت و به بهونه اینکه سروش و سارا نبودن و ندیدنش، باز گذاشتیم دیدیمش _تا اینجا 4 بار :-) _ بعد رضا میگه تازه جمعه ی دیگه هم باید دوباره ببینیمش چون علی و امیر هنوز ندیدنش :|

خلاصه الان دو روزه این دیالوگش (که توی عنوان نوشتمش) به قول جولیک کرم گوش وار افتاده رو  زبونم و ولم نمی کنه :/

Moana رو ببینید :) _ما که 4 بار دیدیم، که احتمالا 5 بارخواهد شد :دی _

لینک دانلود


پ.ن: از بین اسامی که نام بردم تنها سروش و سیاوش و امیرحسین به ترتیب 11 و 9 و 8 ساله هستن، وگرنه باقی اسامی متعلق به یک مشت خرس گنده عست که انیمیشن ها رو از سروش و سیاوش و امیرحسین صد پله با ذوق و شوق تر حتی می بینیم :دی

۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۵ اسفند ۹۵ ، ۲۳:۰۰
تو کا
گاهی وقت ها هست که زندگیت یه گره کور داره، یه مشکل و یه مسئله که هیچ راه حلی واسش نیست جز اینکه باهاش کنار بیای، حتی اگه زندگیت رو کاملا کوفتی و غیرقابل تحمل کرده باشه، بازم چاره ای نداری، چون یه گره کور، یه گره کوره!!!
ولی گاهی وقت ها هست که حال و روزت مثه یه کلاف سردرگم می مونه!! بعد که میشینی و سر فرصت این کلاف رو سوا می کنی و تر و تمیز یه گلوله ازش جدا می کنی، هم می فهمی که دردت چیه و هم درمونش رو می فهمی، منتها ... منتها بازم سر همون خونه ی اول می مونی، همچنان روزهات گند و مزخرفن، همچنان سرخورده ای و مثه یه مرغ سرکنده بی آرامش و بی قراری، چون درمونی که دردت داره، راه حلی که مشکلت داره آسون نیست، چون تو شجاع نیستی، چون شجاعتشو نداری ...

و اینجاست که آرزو می کنی کاش با یه گره کور طرف بودی...
۵ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۵ اسفند ۹۵ ، ۰۳:۲۴
تو کا

از دید و نظر من در یک کلامشو اگه بخواین: خیر :دی

و با توضیح و تفضیلاتشو اگه بخواین: همچین حکتی به نظر من مناسب هر کسی نیست! یعنی مناسب من که نبود یا بهتر بگم برای هر کسی شاید رضایت بخش و دوست داشتنی نباشه و برعکس ممکنه حوصله‌سربر بشه حتی! چون این چالش به نظر من فقط مناسب کسایی هست که دوست دارن کتاب بخونن ولی نمی دونن چی بخونن! یعنی هیچ ایده و نظر و آیدیایی عملا برای شروع، با هیچ کتابی ندارن! در اینجا و در این شرایط این جرکت 12 مرحله ای به نظرم، مناسب و مفید می تونه باشه و حتی می تونه استارتی باشه تا موتور کتاب خونی این افراد رو راه بندازه!

آمــــــــا من

من خودم ولی، یه لیست بلند بالا دارم که اتفاقا چند روز پیش نشستم مرتب و دسته بندیش هم کردم(از لحاظ نویسنده هایی که دوستشون دارم و از لحاظ اینکه چه ترجمه ای از چه کتابی بهتره و یا چه انتشاراتی رو بیشتر دوست دارم و اینجور دسته بندی ها، تا دیگه موقع خرید دچار تعلل نباشم) که این لیست، برای خودش داستان ادامه داردیه که همچنان هم بهش کتاب اضافه خواهد شد (الان تقریبا حاوی 34 تا کتابیه که دوست دارم حتما بخونمشون) خوب دیگه شما حساب کنید با یه لیست بلند بالا از کتاب هایی که مشتاق هر چه زودتر خونده شدنشون هستم، یه چالش فقط این وسط کم بود که فقط سه قسمتش اگه اشتباه نکنم با کتاب های موجود در لیست مچ شد و تونستم فقط سه تا از کتاب های لیست رو درش بگونجونم :| یعنی عملا به حرکتی تبدیل شد که باعث شد از برنامه ی مطالعاتیم(:دی) عقب بمونم، واسه همین کمی برام به صورت اجباری و وظیفه ای دراومد و لذا لذت چندانی در بعضی از قسمت هاش نبود و یه جور فرسایشی شد :/

لذا، از دید من یک خیر نصیب این چالش شد! حالا کسانی که در پی پست های چالش ابراز علاثه می کردن که دوست دارن اونا هم توی این چالش شرکت کنند، دیگه ببینند خودشون توی چه دسته ای هستند، اگه خودتون برای خودتون یه لیست دارین از کتاب هایی که در نظرتونه تا بخونید خوب نصیحتم به شما اینه که همون لیست خودتون رو بچسبید و چالش رو بیخیال بشید ولی اگه جزو کسایی هستید که نمی دونید چی بخونید، احتمالا این چالش مناسب شماست :)


۶ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۳ اسفند ۹۵ ، ۰۱:۰۲
تو کا